ذبيح الله صفا
451
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
آوردهايم بر اثر اختلاف با امام المشكّكين فخر الدين رازى و متابعان او كه مورد حمايت شديد سلطان محمّد خوارزمشاه بودهاند ، و نيز در نتيجهء نقارى كه ميان او و خوارزمشاه پيدا شده بود ، چندگاهى بعد از مرگ امام فخر و ظاهرا در حدود سال 609 يا 610 هجرى با خاندان و گروهى از ياران خود از مشرق ايران بجانب مغرب مهاجرت كرد « 1 » و از راه نيشابور و بغداد و مكّه بشام و از آنجا بارزنجان در خدمت سلاطين آل منكوجك رفت و سپس چندى در ملاطيه و لارنده و عاقبت بدعوت علاء الدين كيقباد سلجوقى ( 616 - 634 ) در قونيه اقامت گزيد و در همان شهر درگذشت « 2 » . جلال الدين محمّد فرزند بهاء ولد كه در ششم ربيع الاول سال 604 هجرى در بلخ ولادت يافته بود در آغاز اين سفر طولانى چنان كه در مآخذ آمده پنج يا شش سال بيشتر نداشت و هنگام عبور از نيشابور بنابر آنچه بيشتر نويسندگان احوال او ذكر كردهاند ، همراه پدر « بصحبت شيخ فريد الدين عطّار رسيده بود و شيخ كتاب اسرارنامه بوى داده و آن پيوسته با خود مىداشت » « 3 » . همين نويسندگان تراجم هنگامى كه از ملاقات بهاء ولد و جلال الدين با عطّار سخن گفتهاند مدّعى شدهاند كه عطّار دربارهء مولوى با پدر او چنين گفت : « اين فرزند را گرامىدار ، زود باشد كه از نفس گرم آتش در سوختگان عالم زند » « 4 » و بعيد نيست كه معتقدان و مريدان مولوى بعد از مشاهدهء مقامات او در كبر چنين
--> ( 1 ) - دربارهء مبانى اين اختلاف نظر با حكما و با خوارزمشاه كه بهاء ولد همگى آنانرا از جملهء « مبتدعه » ميشمرد ، رجوع كنيد بموارد مختلف از كتاب المعارف چاپ تهران 1333 بتصحيح مرحوم فروزانفر و از آن جمله به ج 1 ص 82 ، 245 ، 246 ؛ و بتاريخ ادبيات در ايران ج 2 ص 1020 - 1021 . ( 2 ) - دربارهء او رجوع شود به مناقب العارفين ج 1 ص 9 ببعد و رساله در شرح حال مولانا جلال الدين محمد ، مرحوم مغفور بديع الزمان فروزانفر ، تهران 1315 ص 8 ببعد و ولدنامه بتصحيح آقاى همائى ، تهران 1316 شمسى . ( 3 ) - نفحات الانس چاپ تهران 1336 شمسى ص 460 ( 4 ) - طرائق الحقائق ج 2 ص 140